-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 15:10
سلامای رهگذربا نگاه بی انتهایتبه عمق تک تک حروف وواژه هایم بنگر و آرام آراممرا همراه این صفحه ورق بزن...و بعد به رسم همیشگی روزگار مرا وعمق نوشته هایم را به فراموشی بسپار...همین!!××××××××××××××××××××××تقدیم به سیده ی زنان دو عالم،الگویکامل حجاب و عفت حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها و الگوی حقیقی ص...
داد از حقیقت این کلمه های بی رحم...
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
کلمات...کلمات گاهی خیلی بی رحمن...رک و مستقیمن و درست فرو میرن تو قلبت..آتیشت می زنن...فکر کن نشسته باشی رو به اسکرین و در مورد سرطان معده بخونی در حالی که آزمایشهای تازه عزیزی توو دستاته..فکر کن کلمه
امروز تو با پاهای خودت رفتی...
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
صاف زل زدی توو چشمامو گفتی: چه میشه کرد؟ باید تحمل کرد..گفتی ما هم دیگه به سنی رسیدیم که وایستیمو رفتن پدر و مادرمونو ببینیم...گفتی نباید انتظار داشته باشیم دنیایی که برای همه یه جور تموم میشه برای ما
گوشام سوت می کشن....
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 14:46
سلامهمیشه از این که یه روز کور، کر یا لال بشم می ترسم..عجیبه اما می تونه اتفاق بیفته حتی توو این زمونه و با این همه پیشرفت علم..چند روزه که افتادم رو دور دانلود کردن فیلم و سریالای قدیمی و مرور خاطرا
نیمه شعبان
-
تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 15:26
سلام امروز رفتیم مسجد ..جشن بود و همه شاد بودن ..شیرینی و شربت دادن با بغض برداشتیمفردا تولدتونه آقا، کل ایران براتون جشن می گیرن اما خودتون نیستین هستین البته چشمای ما یه عمره کورن......مشتاقی و صبور
عید 98
-
تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 2:36
سلامدوباره برگشتم اینجا..به خونه ی امن قدیمی م.. هرچند که قبلا هیچی از خودم نمی نوشتم اما کللی دلتنگ فضای وب بودم و حالا می نویسمو دوباره دنبال دوستای جدید می گردم..دوستای وفادار به وب نه شاخای اینستا
پیامبر گرامی اسلام(ص)
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 8:16
در روایت است رسول خدا(ص) هنگامی که به سمت مدینه می آمدند بر مردی وارد شدند و بعدها وقتی که حضرت به مدینه آمدند و به مقاماتی رسیدند به آن مرد گفته شد که حضرت همان شخصی است که بر تو وارد شده بود و اکنون به این مقام رسیده. مرد با خود فکر کرد که چه چیزی از حضرت(ص) بخواهد؟! آمد نزد رسول خدا(ص) و گفت: یا ...
بیا...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 8:16
كوتاه بيا عمرم به نيامدنت قد نمي دهد... كامران رسول زاده
خدای من..!
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 8:15
نمی دانم "دل"دست دارد یا نه فقط می دانم تو دستش را می گیری اگر بخواهی... لتماس دعا
سیمین بهبهانی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 8:15
شلوار تا خورده دارد مردی که یک پا ندارد خشم است و آتش نگاهش یعنی: تماشا ندارد رخساره میتابم از او اما به چشمم نشسته بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد بادا که چون من مبادا چل سال رنجش پس از این - خود گر چه رنج است بودن "بادامبادا" ندارد- با پای چالاک پیما دیدی چه دشوار رفتم تا چون رود او که پای...
هفته دفاع مقدس
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 8:15
شب است و سكوت است و ماه است و من فغان و غم اشك و آه است و من شب و خلوت و بغض نشكفتهام شب و مثنویهای ناگفتهام شب و نالههای نهان در گلو شب و ماندن استخوان در گلو من امشب خبر میكنم درد را كه آتش زند این دل سرد را بگو بشكفد بغض پنهان من كه گل سرزند از گریبان من مرا كشت خاموشی نالهها دریغ از فراموشی لاله...